• صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • قاصدک . م
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • زن
  • دیوانگی
  • تولد
  • بازار زندگی
  • روز عشق
  • پیر عشق
  • ردیفهای سازی آقا حسینقلی
  • بازی عشق
  • ۱۳٩٠/٧/٢٦
  • زندگی
  • قاصدک
  • دلتنگی
  • بی کسی و تنهایی
  • داستان بی کسی
  • خوشه چین
  • چرا؟
  • ۱۳۸٩/٩/٢٠
  • نقدی بر آواز ایرانی و شعری از قاصدک
  • دادو بیداد
  • بهانه
  • زندگی
  • عشق
  • قاصدک تولدت مبارک
  • گل گلبرگ هزاران خنده
  • زندگی آرام
  • زندگی برای تو
  • بشکسته تار
  • رقص عشق
  • نظر به عشق
  • تولد عشق
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩۱
  • فروردین ٩۱
  • بهمن ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • آذر ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • تیر ۸٧
  • خرداد ۸٧
  • اردیبهشت ۸٧
  • فروردین ۸٧
  • اسفند ۸٦
  • بهمن ۸٦
  • دی ۸٦
  • آذر ۸٦
  • آبان ۸٦
  • شهریور ۸٦
  • تیر ۸٦
  • اردیبهشت ۸٦
  • امرداد ۸٤
  • اسفند ۸۳
  • دی ۸۳
  • آذر ۸۳
  • مهر ۸۳
  • شهریور ۸۳
  • امرداد ۸۳
  • تیر ۸۳
  • خرداد ۸۳
  • اردیبهشت ۸۳
  • فروردین ۸۳
  • اسفند ۸٢
  • بهمن ۸٢
  • آذر ۸٢
  • آبان ۸٢
  • مهر ۸٢
  • شهریور ۸٢
  • تیر ۸٢
دوستان من
     
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



آواز ايراني
موسبقی و شعر
زن
نویسنده: قاصدک . م - ۱۳٩۱/٢/٢۳

                                           

                                                روزت مبارک

 

                                               گاه گاهی  زندگی  در کنار ماست

                                                 اما نیست ......

                                                گاه گاهی  عشق هست

                                                اما نیست ........

                                               درنگ هست و رنگ نیست

                                               و کاش احساس  زبان ما

                                                دلی بود  ،از جنس یک زن

                                                مادر بود و احساس گرم زندگی

 

نظرات ()



دیوانگی
نویسنده: قاصدک . م - ۱۳٩۱/٢/٦

 

 

 

دلم ربودی و  عشق در  پناه  این  گنگی

 چو من  به نام   تو بیتاب و

 تو  در پناه  عشق ، مهتاب

 دلم  به  عیش کشاندی و محنتیست در  زبان دلم

 که  عشق دردی  کش این  عیش و مست ،

در پناهِ این تندی

منم  هوای دلت ،

کو؟ کجاست ؟   گرمی دل

زبانه میکشد این غم

گسسته است درد و

 آه  میکشد از دل

 تا کجاست  این رندی

زبان عشق به فریاد

نگاه مست  و  خمار

چه میخرامی  ای  عشق

 در پی دل  ! 

ماندی   ؟

مرام  دیده  عشق مانده است

ریشه دوان

که آن  شعله ،  تابدار عشق است و

  ناز دار  آن   پندی

گمان  من در  ابتدای   این  ماوا

جایگاه   حسی بود   در   بدنم

توبند به د ل کشیدی و زبان به سر وجود  

که عشق چنین نباشد

 به   قلب  فهماندی

 

 

 

 

 

نظرات ()



تولد
نویسنده: قاصدک . م - ۱۳٩۱/۱/٢٦

سلام و درود

قدردانی و قدر شناسی  بزرگترین  حسن خلق یک آدم میتونه باشه سالهای خوبی رو با ابرک سپری کردم و به عهدم وفادار بودم و هستم  امیدوارم هر جا که هست زندگی به کامش باشه ...

امروز ر وز تولد این موجود از خود گذشته است مطمئنم خدای بزرگ روزی تمامی زحمات این بنده خوبش رو بهش میده و ازش قدردانی میکنه کما اینکه کرده و بهش چیزایی رو که میخواسته داده .

انسانی که به خاطر مادرو زندگی خانواده اش همیشه از خودش گذشت .......

وجودش گوهر زندگی خانواده اش هست و من هم بهش افتخار میکنم .

ابرک خوب و نازنین تولدت مبارک

این کمترین هدیه ای بود که میتونستم به از خودگذشتگیهات بدم ....

شاد باشی......................

ابرک

زندگی میگذرد ،

پستی و بالایی

دست در دست هم ، آمیخته شد

روشنی ، زیبایی

ماه از نور تو آرام شود

لحظهْ تلخ ِ وجود

باز در عشق  تو آسانی چند

چشم تو رویایی

میرو د عشق به سر حد جنون

آشنای تو نبود

دل در آغوش تو آزادتر است

مستی و شیدایی

ابرک خود داده،

مست و جان افتاده

عشق منزلگه تشویش نبود 

قاصدک هیچ نبود

درد در عشق  غم انگیز  خیال 

عاقبت هیچ نبود

این تولد به صدای تو  خوش است

زنده یا مرده عشق

قاصدک در یادت

عشق لبریز تر است

مست مست رخ تو

بیقرار از بودن

دل به امید خداست

زندگی  مینایی.

.

.

قاصدک

 

 

 

 

نظرات ()



بازار زندگی
نویسنده: قاصدک . م - ۱۳٩۱/۱/٢٤

  

بعد از مدتها نوشتم .........

دلم میخواد اینجا پایدار باشه و تمام نوشته های درونم رو قلم بزنم   بازار زندکی رو تقدیم میکنم به انسانهایی که زندگی رو به خاطر عشق دوست دارن

بازار زندگی

کاروانی  در راه است

یلدایی دیگر،

همچون ، معرفتی پیشین

 میخندد به پهنای آسمانی آبی

 این صدایی نیست ؟.........

دیگر است  و دیگرتر

بارانی به سوی  شستن  دلی بیقرار

 صداییست  آشنا

میشناسمش

اندوه را برده، دل آزرده

نامش را از حفظ بودم

شایدم گذر عمر  فراموشم کرده

چه مینامیدمش؟

عشق ؟

آری ....................

عشق است  عشق

نظرات ()



روز عشق
نویسنده: قاصدک . م - ۱۳٩٠/۱۱/٢٧

روز عشق

 

دوست دارم  زندگیِ مست مست

دوست دارم عشق را ، وقتی که هست

دوست  دارم عاشقی و   روزهای  زندگی

دوست دارم آن سیاهی آن شب بی منتهای عاشقی

دوست دارم آن شب مهتابی و رقصیدنش

 دوست دارم زندگی ‘ تنها برای عاشقی

 دوست دارم او که اوتنها برای عشق هست

 دوست دارم روز عشق  ، روزی برای زندگی

روز من ، روز بودن ،روز نو

روز مستی و فرار از آن پلیدی ها و تو

روز بودن روزی از روز های  فرار  ، روز پر آشوب اما 

زیبا و رها ،

دوست دارم بودنت، در کنارت ، دیدنت 

دوست دارم روز عشق

دوست دارم زندگی را با نگاهی آشنا

دوست دارم بودنِ ابر ک کنار قاصدک

دوست دارم بودن وهرگز ، نبودنهای تو

دوست دارم ، چونکه هستی ، در نگاهت موجها ست

دلبریهاست ،عشقهاست ، رازهاست

دوست دارم عاشقی کردن به نامت

ضربه های آن قلم

سوختن

در نهایت ساختن

رفتن و رفتن

نگاهی در نگاهت باختن

دوست دارم زندگی با نام تو

در چنین روزی که نامش،

همنام خداست ، روز عشق..........

روز مستی روز تو ،  روز دلدادن به نامت

آنهمه آشوبها،  روز یک معشوق نامی

که سراغازش همیشه  زندگیست

روز عشق روز خدا

روزی از  روزهایت

همه با نام خدا


.

.

نظرات ()



پیر عشق
نویسنده: قاصدک . م - ۱۳٩٠/٩/۱٦

پیر عشق

ای پیر عشق و احساس ای طبع شاعرانه

ای بر لبان خوبت لبخند عارفانه

اندر نگاه سبزت صدها چمن دمیده

بر عارض لطیفت صد چشم کرده خانه

درد هزار عاشق در روح و جسم و جانت

بر قلب نازنینت اندوه جاودانه

عمری گذشت و عاشق چون روز اولینی

موی سپیدت ای دوست از عاشقی نشانه

در عصر دود و روغن بی مهری است و سختی

دستت مریزد ای دوست مردی در این زمانه

آواز دلنوازت در هفت لحن اصلی

زیبا و دلفریب است با چنگ و با چغانه

دریا و کوه و جنگل سرچشمه نشاطند

از بهر شادی ما دیدار تو بهانه

نظرات ()



ردیفهای سازی آقا حسینقلی
نویسنده: قاصدک . م - ۱۳٩٠/۸/٢٢

 

ردیف آوازی  و گوشه هاو ملحقات آن

راست پنجگاه

درآمد، زنگ شتر یا ناقوس، نغمه، روح‌افزا،پروانه،پنج‌گاه،عشّاق،زابل،بیات عجم، بحر نور،منصوری،مبرقع،سپهر،عراق،محیّر،آشورآوند،اصفهانک،حزین،زنگوله،شوشتری‌گردان،نوروز عرب،نوروز صبا،نوروز خارا،نفیر،ابوالچپ،راوندی،لیلی و مجنون،طرز،پروانه،ماوراءالنهر،راک عبدالله،راک هندی،فرود،پروانه،نیریز صغیر،نیریز کبیر،پروانه

شــــــــــــور

آواز شور

آواز ابوعطا

آواز دشتی

 آواز افشاری

آواز بیات ترکیا بیات زند

آواز شور

درآمد اول،درآمد دوم،درآمد سوم: کرشمه،درآمد چهارم: گوشه رهاب،درآمد پنجم: اوج،درآمد ششم: ملانازی،نغمه اول،نغمه دوم،رهاوی،زیرکش ،سلمک،ملانازی،سلمک،گلریز،مجلس‌افروز،عزال،صفا،بزرگ،کوچک،دوبیتی،خارا،قجر، فرود،حزین،شور پایین دسته،گوشه رهاب،چهار گوشه،نشیب و فراز،مقدمه گریلی،رضوی، حزین، فرود،شهناز،قرجه،شهناز کت (عاشق‌کش) رنگ اصول،گریلی،رنگ شهرآشوب

 

آواز دشتی

درآمد دشتی ،بیات راجه ،اوج، بیدگانی ،دیلمان دشتی ، حاجیانی، بوسلیک چوپانی، غم‌انگیز ،مثنوی، گیلکی ،کوچه باغی ،سملی، سارنگی ،شهرآشوب

آواز  ابو عطا

رامکِلی،درآمد،سَیَخی،حجاز،بسته‌نگار،چهارپاره،گَبری

آواز افشاری

درآمد،جامه دران،حصار، عراق، حزین، قرایی، صدری، مثنوی،

آواز بیات ترک

درآمد اول،،دوگاه، فرود،درآمد دوم،درآمد سوم،حاجی حسنی،بسته‌نگار،زنگوله،خسروانی،نغمه،فِیلی،مهربانی،جامه‌دران،مهدی ضرّابی،روح‌الارواح

دستگاه همایون

چهارمضراب،درآمد اول،درآمد دوم: زنگ شتر،موالیان،چکاوک،طرز،بیداد،بیداد کت،نی‌داود،باوی،سوز و گداز،ابول چپ،لیلی و مجنون،راوندی،نوروز عرب،نوروز صبا،نوروز خارا،نفیر،فرنگ و شوشتری گردان،شوشتری،جامه‌دران،راز و نیاز،میگلی،موا لف،بختیاری با موالف،عزال،دنا سری،رنگ فرح

دستگاه ماهـــور

درآمد،، کرشمه،آواز،مقدمه داد، داد، مجلس افروز، خسروانی،دلکش، خاوران، طرب انگیز، نیشابورک،  نصیرخوانی  توسی، چهارپاره مرادخوانی ،  فیلی،  ماهور  صغیر، آذربایجانی،حصار 

 

ماهور ابل،زیرافکن،نیریز،شکسته،عراق،نهیب،محیر،آشورآوند،اصفهانک،حزین،کرشمه،زنگوله،راک هندی ،راک کشمیر،راک عبداله،کرشمه راک،سفیر راک،رنگ حربی،رنگ یک چوبه،رنگ شلخو،ساقی نامه،رنگ شهرآشوب

 

دستگاه سه گاه

چهار مضراب،درآمد ، نغمه،کرشمه،کرشمه با مویه،زنگ شتر،زابل بسته نگار،مویه ،مخالف ،حاجی حسنی،بسته نگار ۲،مقلوب،نغمه مقلوب،حزین،مویه ۲،رهاب،مسیحی،شاه خطایی،تخت طاقدیس (تخت کاووس( رنگ دلگشا،

دستگاه چهارگاه

درآمد، بدر، پیش زنگوله و زنگوله، زابل، حصار، مخالف، مغلوب، ساز بانک، حدی، پهلوی و منصوری

 

دستگاه نوا

درآمد اوّل،درآمد دوم،چهارمضراب،نغمه،گردانیه،گَوِشت،نهفت،بیات راجه،حزین در بیات راجه،عشّاق،عراق،محیّر،حزین،زنگوله،نیشابورک،خجسته،مَجُسْلی،زمینه حسینی،حسینی بوسلیک،نَستاری،رهاب،عشیران،نیریز

صبحدم

صبحدم نفسی از اعماق وجود

دم به دم

 میدهدم عشق  به سر حد جنون

نفسی زآن گلی شیرین زاد

گل گلبرگ هزاران خنده

گل بی تاب بیابانی من

گل صحرایی و طغیان کرده

روح آرام و لطیف

روح بی تاب که در ذهن

به پرواز کوتاه  قاصدکی خوش اقبال

میخندد

میگرید !

آه جان دادن و بی تاب شدن در پرده

این چه صبحیست؟ چه صبح؟

گرمی عشق 

سراسر  شده از بوی ریاحین  بهشت

دل غمناک ، شکسته

 و چنان سر زده از ان

دل لعبت زده  و نورانی

دل غمدار قدیم

دل بی تاب و منور شده از عشق خودم

دل ان قاصدکی پروازی

همه در جوش و خروش

قلبی از جنس بلور

قلبی از ان خودم

همه در بهت  همان صبح لطیف

همه در بطن دلم

گل گلبرگ هزاران خنده

گل بی تاب  همیشه زنده

گل عاشق شده  از بال سپید

گل  من

گل نسرینی  و آن کوچه ناز

گل پروازی و پرواز دران فکر لطیف

گل کوچک  شده  از مهر زمین

گل من

گل گبرگ هزاران خنده

قاصدک

 

 

 

 

 

 

 


 

 

نظرات ()



بازی عشق
نویسنده: قاصدک . م - ۱۳٩٠/٧/٢٩

 یادی از گذشته..................

دوستای عزیز فکر کنم این اولین شعری بود که نوشتم  یاد ایام به ذهنم تلنگری زد و این رو براتون نوشتم ........همیشه شاد باشید

 بازی  عشق  به نهایت ،

مستی دیدن تو ،محو رخسار  تو  گشتن

همه در موج  گلالود نگاهم آویخت

قدرت هضم گناه ،به آسانی نوشیدن یک جرعه آب

همه آمیخته شد در دل محتاج !

ولی باز ندید!

بارها این سخن خام  به تعبیر خود از من بشنید:

دل بی مایه عاشق  همچنان  محتاج است .

این چه رسمیست ز تو ؟

این چه سریست ز مستان بلا دیده عشق؟

 همه  تحقیر !همه تزویر وریا ،

همه در بهت کلامی که تو در سخت ترین حال بیانش کردی

وای ،هرگز نتوان یادی کرد

وصف حالش به نظر تلخ تر از لحظه مرگ

گفتنش سرد تر از بهمن سرد

عشق بی مایه به سان هوس است

هوسی زود گذر،

هوسی زود گذر، همچو زمان خلوت

خلوتی بی حاصل ،

نفرت لحظه ای از رنگ و ریا

تو گرفتار دلی و دل تو در پی این لحظه غم

 

به خود آ،

به خودآ ای دل بی تاب

بشکن این پوسته  سخت و کریه

 همه محتاج زرو گنج دلیم

همه در پیش خداوند علا، پست تر از خاک و گلیم

به خودآ ، ای شرر حاصله  از دیده ما

همه محتاج به آرایش سیرت باشیم

آه ای ماه فرورفته دل

آه ای جام شکسته در دل

تو به تقصیر خود از عشق ، گریزان گشتی

عشق در وادی خود،با تو همان یاری هست

که تو در سر داری  .

گوش کن ،ای مه عاشق پرور

 

من همان قاصد عاشق هستم 

  قاصد ملعبه باز دیروز

شاهد بی سر وپای فردا

محو رخسار تو گشتن

قدرت هضم گناه ،

با دلی محتاجم.......

باز هم گفتم وهمچون دیروز ،

تو دگر بار به تعبیر خودازمن،

سخن خام شنیدی

دل بی مایه عاشق همچنان محتاج است


 

 (قاصدک)

 

نظرات ()



 
نویسنده: قاصدک . م - ۱۳٩٠/٧/٢٦

 قطعه ای از شعرای  قاصدک رو براتون مینویسم امیدوارم خوشتون بیاد


به نا گه مینویسم

درمیان ذهن بسته   ، متن بی بطنی

 که حسی بود ویرانگر تر از آشوب شهر   ما

عشق بود  و  ماوایی، خالی از معبود

در درون خسته و نالان

مینویسم از دلم  با نام وبی نامت

عشق را تفسیر ی از  ناگفته ها ی  حس نامعقول میدیدم

 واقعیتهایی  تلخ  و  فرار از ذهن مشغولم

عاشقی و   در نگاهت عشق را ترسیم کردن،

ستایش کردن عشقی که خالی بود از مردن و رفتن

 به یادم هست آن سراسر  عشق گلگونت

به یادم هست  فریاد بلند  عاشقم گفتن

مینویسم از زبان سرخ

 در گویایی تزویر و بر بالای دار رفتنهای معشوقم

چه عشقی بود ؟

 من زیبایی عشق را در نادیدنت دیدم

 به فریادم برس

تنهای تنها تر  ،ز مهتاب شبانگاهی

به فریادم برس 

 بیابانگرد معشوق  عروسک باز

به فریادم برس

  بی صدای  رنگ رنگی گشته از دنیا

به آن عشقی قسم خوردم 

بی نیاز از  معشوقگی  های شبانگاهی

مینویسم از زبان تو

از نگاه بی سرو پایی  که فریاد بی زبانی را به نامم حک نمود است و

نگاه بی ریایش را چون کوهی خرابم کرد

مینویسم از تو و از عشق بی همتا

نظرات ()



زندگی
نویسنده: قاصدک . م - ۱۳٩٠/٧/٦

 

زندگی

شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند ، و مرا برد،  به آرامش زیبای یقین
:با خودم می گفتم
زندگی،  راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
هیچ!!!
زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی در همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند
زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت
زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم
نظرات ()



مطالب قدیمی تر »