• صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • قاصدک . م
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • پیر عشق
  • ردیفهای سازی آقا حسینقلی
  • بازی عشق
  • ۱۳٩٠/٧/٢٦
  • زندگی
  • قاصدک
  • دلتنگی
  • بی کسی و تنهایی
  • داستان بی کسی
  • خوشه چین
  • چرا؟
  • ۱۳۸٩/٩/٢٠
  • نقدی بر آواز ایرانی و شعری از قاصدک
  • دادو بیداد
  • بهانه
  • زندگی
  • عشق
  • قاصدک تولدت مبارک
  • گل گلبرگ هزاران خنده
  • زندگی آرام
  • زندگی برای تو
  • بشکسته تار
  • رقص عشق
  • نظر به عشق
  • تولد عشق
  • ۱۳۸٦/۱٢/٢۸
  • روز عشق
  • در انتظار صبح
  • با تو میخوام
  • شبي با مهتاب
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • آذر ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • تیر ۸٧
  • خرداد ۸٧
  • اردیبهشت ۸٧
  • فروردین ۸٧
  • اسفند ۸٦
  • بهمن ۸٦
  • دی ۸٦
  • آذر ۸٦
  • آبان ۸٦
  • شهریور ۸٦
  • تیر ۸٦
  • اردیبهشت ۸٦
  • امرداد ۸٤
  • اسفند ۸۳
  • دی ۸۳
  • آذر ۸۳
  • مهر ۸۳
  • شهریور ۸۳
  • امرداد ۸۳
  • تیر ۸۳
  • خرداد ۸۳
  • اردیبهشت ۸۳
  • فروردین ۸۳
  • اسفند ۸٢
  • بهمن ۸٢
  • آذر ۸٢
  • آبان ۸٢
  • مهر ۸٢
  • شهریور ۸٢
  • تیر ۸٢
دوستان من
     
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



آواز ايراني
موسبقی و شعر
پیر عشق
نویسنده: قاصدک . م - ۱۳٩٠/٩/۱٦

پیر عشق

ای پیر عشق و احساس ای طبع شاعرانه

ای بر لبان خوبت لبخند عارفانه

اندر نگاه سبزت صدها چمن دمیده

بر عارض لطیفت صد چشم کرده خانه

درد هزار عاشق در روح و جسم و جانت

بر قلب نازنینت اندوه جاودانه

عمری گذشت و عاشق چون روز اولینی

موی سپیدت ای دوست از عاشقی نشانه

در عصر دود و روغن بی مهری است و سختی

دستت مریزد ای دوست مردی در این زمانه

آواز دلنوازت در هفت لحن اصلی

زیبا و دلفریب است با چنگ و با چغانه

دریا و کوه و جنگل سرچشمه نشاطند

از بهر شادی ما دیدار تو بهانه

نظرات ()



ردیفهای سازی آقا حسینقلی
نویسنده: قاصدک . م - ۱۳٩٠/۸/٢٢

 

ردیف آوازی  و گوشه هاو ملحقات آن

راست پنجگاه

درآمد، زنگ شتر یا ناقوس، نغمه، روح‌افزا،پروانه،پنج‌گاه،عشّاق،زابل،بیات عجم، بحر نور،منصوری،مبرقع،سپهر،عراق،محیّر،آشورآوند،اصفهانک،حزین،زنگوله،شوشتری‌گردان،نوروز عرب،نوروز صبا،نوروز خارا،نفیر،ابوالچپ،راوندی،لیلی و مجنون،طرز،پروانه،ماوراءالنهر،راک عبدالله،راک هندی،فرود،پروانه،نیریز صغیر،نیریز کبیر،پروانه

شــــــــــــور

آواز شور

آواز ابوعطا

آواز دشتی

 آواز افشاری

آواز بیات ترکیا بیات زند

آواز شور

درآمد اول،درآمد دوم،درآمد سوم: کرشمه،درآمد چهارم: گوشه رهاب،درآمد پنجم: اوج،درآمد ششم: ملانازی،نغمه اول،نغمه دوم،رهاوی،زیرکش ،سلمک،ملانازی،سلمک،گلریز،مجلس‌افروز،عزال،صفا،بزرگ،کوچک،دوبیتی،خارا،قجر، فرود،حزین،شور پایین دسته،گوشه رهاب،چهار گوشه،نشیب و فراز،مقدمه گریلی،رضوی، حزین، فرود،شهناز،قرجه،شهناز کت (عاشق‌کش) رنگ اصول،گریلی،رنگ شهرآشوب

 

آواز دشتی

درآمد دشتی ،بیات راجه ،اوج، بیدگانی ،دیلمان دشتی ، حاجیانی، بوسلیک چوپانی، غم‌انگیز ،مثنوی، گیلکی ،کوچه باغی ،سملی، سارنگی ،شهرآشوب

آواز  ابو عطا

رامکِلی،درآمد،سَیَخی،حجاز،بسته‌نگار،چهارپاره،گَبری

آواز افشاری

درآمد،جامه دران،حصار، عراق، حزین، قرایی، صدری، مثنوی،

آواز بیات ترک

درآمد اول،،دوگاه، فرود،درآمد دوم،درآمد سوم،حاجی حسنی،بسته‌نگار،زنگوله،خسروانی،نغمه،فِیلی،مهربانی،جامه‌دران،مهدی ضرّابی،روح‌الارواح

دستگاه همایون

چهارمضراب،درآمد اول،درآمد دوم: زنگ شتر،موالیان،چکاوک،طرز،بیداد،بیداد کت،نی‌داود،باوی،سوز و گداز،ابول چپ،لیلی و مجنون،راوندی،نوروز عرب،نوروز صبا،نوروز خارا،نفیر،فرنگ و شوشتری گردان،شوشتری،جامه‌دران،راز و نیاز،میگلی،موا لف،بختیاری با موالف،عزال،دنا سری،رنگ فرح

دستگاه ماهـــور

درآمد،، کرشمه،آواز،مقدمه داد، داد، مجلس افروز، خسروانی،دلکش، خاوران، طرب انگیز، نیشابورک،  نصیرخوانی  توسی، چهارپاره مرادخوانی ،  فیلی،  ماهور  صغیر، آذربایجانی،حصار 

 

ماهور ابل،زیرافکن،نیریز،شکسته،عراق،نهیب،محیر،آشورآوند،اصفهانک،حزین،کرشمه،زنگوله،راک هندی ،راک کشمیر،راک عبداله،کرشمه راک،سفیر راک،رنگ حربی،رنگ یک چوبه،رنگ شلخو،ساقی نامه،رنگ شهرآشوب

 

دستگاه سه گاه

چهار مضراب،درآمد ، نغمه،کرشمه،کرشمه با مویه،زنگ شتر،زابل بسته نگار،مویه ،مخالف ،حاجی حسنی،بسته نگار ۲،مقلوب،نغمه مقلوب،حزین،مویه ۲،رهاب،مسیحی،شاه خطایی،تخت طاقدیس (تخت کاووس( رنگ دلگشا،

دستگاه چهارگاه

درآمد، بدر، پیش زنگوله و زنگوله، زابل، حصار، مخالف، مغلوب، ساز بانک، حدی، پهلوی و منصوری

 

دستگاه نوا

درآمد اوّل،درآمد دوم،چهارمضراب،نغمه،گردانیه،گَوِشت،نهفت،بیات راجه،حزین در بیات راجه،عشّاق،عراق،محیّر،حزین،زنگوله،نیشابورک،خجسته،مَجُسْلی،زمینه حسینی،حسینی بوسلیک،نَستاری،رهاب،عشیران،نیریز

صبحدم

صبحدم نفسی از اعماق وجود

دم به دم

 میدهدم عشق  به سر حد جنون

نفسی زآن گلی شیرین زاد

گل گلبرگ هزاران خنده

گل بی تاب بیابانی من

گل صحرایی و طغیان کرده

روح آرام و لطیف

روح بی تاب که در ذهن

به پرواز کوتاه  قاصدکی خوش اقبال

میخندد

میگرید !

آه جان دادن و بی تاب شدن در پرده

این چه صبحیست؟ چه صبح؟

گرمی عشق 

سراسر  شده از بوی ریاحین  بهشت

دل غمناک ، شکسته

 و چنان سر زده از ان

دل لعبت زده  و نورانی

دل غمدار قدیم

دل بی تاب و منور شده از عشق خودم

دل ان قاصدکی پروازی

همه در جوش و خروش

قلبی از جنس بلور

قلبی از ان خودم

همه در بهت  همان صبح لطیف

همه در بطن دلم

گل گلبرگ هزاران خنده

گل بی تاب  همیشه زنده

گل عاشق شده  از بال سپید

گل  من

گل نسرینی  و آن کوچه ناز

گل پروازی و پرواز دران فکر لطیف

گل کوچک  شده  از مهر زمین

گل من

گل گبرگ هزاران خنده

قاصدک

 

 

 

 

 

 

 


 

 

نظرات ()



بازی عشق
نویسنده: قاصدک . م - ۱۳٩٠/٧/٢٩

 یادی از گذشته..................

دوستای عزیز فکر کنم این اولین شعری بود که نوشتم  یاد ایام به ذهنم تلنگری زد و این رو براتون نوشتم ........همیشه شاد باشید

 بازی  عشق  به نهایت ،

مستی دیدن تو ،محو رخسار  تو  گشتن

همه در موج  گلالود نگاهم آویخت

قدرت هضم گناه ،به آسانی نوشیدن یک جرعه آب

همه آمیخته شد در دل محتاج !

ولی باز ندید!

بارها این سخن خام  به تعبیر خود از من بشنید:

دل بی مایه عاشق  همچنان  محتاج است .

این چه رسمیست ز تو ؟

این چه سریست ز مستان بلا دیده عشق؟

 همه  تحقیر !همه تزویر وریا ،

همه در بهت کلامی که تو در سخت ترین حال بیانش کردی

وای ،هرگز نتوان یادی کرد

وصف حالش به نظر تلخ تر از لحظه مرگ

گفتنش سرد تر از بهمن سرد

عشق بی مایه به سان هوس است

هوسی زود گذر،

هوسی زود گذر، همچو زمان خلوت

خلوتی بی حاصل ،

نفرت لحظه ای از رنگ و ریا

تو گرفتار دلی و دل تو در پی این لحظه غم

 

به خود آ،

به خودآ ای دل بی تاب

بشکن این پوسته  سخت و کریه

 همه محتاج زرو گنج دلیم

همه در پیش خداوند علا، پست تر از خاک و گلیم

به خودآ ، ای شرر حاصله  از دیده ما

همه محتاج به آرایش سیرت باشیم

آه ای ماه فرورفته دل

آه ای جام شکسته در دل

تو به تقصیر خود از عشق ، گریزان گشتی

عشق در وادی خود،با تو همان یاری هست

که تو در سر داری  .

گوش کن ،ای مه عاشق پرور

 

من همان قاصد عاشق هستم 

  قاصد ملعبه باز دیروز

شاهد بی سر وپای فردا

محو رخسار تو گشتن

قدرت هضم گناه ،

با دلی محتاجم.......

باز هم گفتم وهمچون دیروز ،

تو دگر بار به تعبیر خودازمن،

سخن خام شنیدی

دل بی مایه عاشق همچنان محتاج است


 

 (قاصدک)

 

نظرات ()



 
نویسنده: قاصدک . م - ۱۳٩٠/٧/٢٦

 قطعه ای از شعرای  قاصدک رو براتون مینویسم امیدوارم خوشتون بیاد


به نا گه مینویسم

درمیان ذهن بسته   ، متن بی بطنی

 که حسی بود ویرانگر تر از آشوب شهر آشوب قلب ما

عشق بود  و  ماوای خالی از معبود

در درون خسته و نالان

مینویسم

 از دلم  با نام وبی نامت

عشق را تفسیر ی از  ناگفته ها ی  حس نامعقول دیدم

نه واقعیتهای  تلخ  و  فرار از ذهن مشغولم

عاشقی و  ناز مستی   در نگاهت کشیدن 

فرح بخش و  ستایش کردنت

 همچنان دردرون و جانانه

 به یادم می نخواهد رفت

عشق گلگونت

و فریاد بلند  عاشقم گفتن

مینویسم

از زبان سرخ

 در گویایی تزویر

و بر بالای دار رفتنهای معشوقم

چه عشقی بود ؟

و من زیبایی عشق را در نادیدنت دیدم

 به فریادم برس

تنهای تنها تر  ز مهتاب شبانگاهی

به فریاد بیابانگرد معشوق  عروسک باز

به فریاد بی صدای  رنگ رنگی گشته از دنیا

به عشق بی نیاز از  معشوقگی  های شبانگاهی

مینویسم از زبان تو

از نگاه بی سرو پایی  که فریاد بی زبانی را به نامم حک نمود است و

نگاه بی ریایش را چون کوهی خرابم کرد

مینویسم از تو و از عشق بی همتا

نظرات ()



زندگی
نویسنده: قاصدک . م - ۱۳٩٠/٧/٦

 

زندگی

شب آرامی بود
می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند ، و مرا برد،  به آرامش زیبای یقین
:با خودم می گفتم
زندگی،  راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
هیچ!!!
زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی در همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند
زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت
زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم
نظرات ()



قاصدک
نویسنده: قاصدک . م - ۱۳٩٠/٧/۳

 

سلام و درود

همیشه قاصدکی فکر کردم و قاصدکی پریدم قاصدکی زندگی کردم  و قاصدکی

دیدم .اینکه چرا  بعضی وقتا موضوعات زندگی ما آدمابهم میپیچه هم ،چیز نا

منطبقی با تفکرما نیست ولی بعضی وقتا خداییش انصاف نیست  دل آدم به

درد میاد از چیزایی که اتفاق میافته. امروز داشتم ورق میزدم به خاطرات

گذشته این شعرم رو که پایین میبینین  دیدم  حس کردم الان وقتشه دوباره

باهاش زندگی کنم امیدوارم که دوستای خوبم لذت ببرن.

قاصدک

قاصدک صحبتی از این دل بیمار تو تحریر کنم

قاصدک ذره ای از عشق وجودت به که تقریر کنم

قاصدک نوبت عشق است

قاصدک رندی و  زشت است

قاصدک خسته از این شهر

قاصدک باز پیامی

قاصدک خوش خبری یا که فغانی

قاصدک باز فراموش نکردی

که در این شعبده بازار زمانی

تو  همان اب زلالی

که سرو پای وجودت همه پر بود

ز شور وشرر عشق

همه ماوای تو این بود

که اندک شرر از شمع وجودت

همه امیخته با رنگ

همه اویخته با ساز بماند

تو بخوانی ، زمصیبت زدگانی

که در این وادی خوش خط و نگار

همه از عشق بدورند

همه از حیث محبت به دگر کاهل و کورند

قاصدک ، وای براین دل

قاصدک وای بر این اشک نهانی که تو داری

قاصدک خواست که امروز

پیامی ز صداقت بدهد بر همه احوال

قاصدک مست و خرام می پلکد در همه اذهان

قاصدک با دم هر دوست به طرب

چرخ زند در همه ادوار

قاصدک حامل عشق است

قاصدک زنده به این دم که تو داری

قاصدک مست به دیدار وجودت

به تمنای وصالت

به شرار دل بی مهرو قرارت

به پیامی که از او

هر شب و هر روز  براید

قاصدک مست

قاصدک شاد

قاصدک با دل عریان شده از عشق

قاصدک حامل خوب وبد اسرار

قاصدک هیچ نخواهد

قاصدک هیچ نداند

قاصدک عاشق این است که حامل باشد

قاصد خوش خبر دشمن و دوست

قاصد یک خبری از دل پیر

کاش میشد که جهان را با هم

به نگاهی طی کرد

به پیامی جان داد

تا همه با یک جان

به هم اویز شویم

در پس پرده شور

شور و حالی رنگین

از قرار امروز از نیاز فردا

قاصدک باز پیامی اورد

از محبت از عشق

از محبت از عشق

 

(قاصدک)

 

نظرات ()



دلتنگی
نویسنده: قاصدک . م - ۱۳٩٠/٦/۳٠

دلتنگی

 

دلتنگم

دلتنگم از این روزگار سخت

گزیر نیست

باید ها و نبایدها

فرار از خود و

 بیخود ترین نقطه های زندگی

سخت بیتابم

از بی نیاز ترین مثال زندگی

گریز  از عقل و احساس

گریز از بینهایت ترین  وصال زندگی

گریز ازتو

گریز از نو

سخت دلتنگم...............

آسمان قلبم ابریست

وآن ابری که بارشی وحشی را

عنقریب  به دنبال دارد

بارشی طوفانی و بیتاب

برای تو

برای بی نیازی قاصدکی دلتنگ

که میمیرد.

سخت بیتابم.....................

 

 

نظرات ()



بی کسی و تنهایی
نویسنده: قاصدک . م - ۱۳٩٠/٦/٢٧

 

بی کسی و تنهایی


همین که هســـتی
همین که لابـــلای کلـــماتم نفــــس میکشـی
راه میـــروی ، در آغوشـــم میگـــیری...
همین که پنـاه ِ واژه هایـم شـده ای
همین که هنوز ســــایـه ات هسـت...
همین که کلماتم از بی "تــو"یی یتـیم نـشده اند
کافی‌سـت،
بـرای آرامـــــش این روزهایم
بـــــــاش!
حتــــی همین قدر دور...
باش
بودنت وجود من است
همین که نگاهت  را دارم
همین که با توام اما بی تو
همین که زیبایی کلامت را در نهایت تنهایی درج میکنم
همین که رقص کلمات ابرک مابت را میبینم
کافیست
برای زیبایی تنهاییهایم
باش
حتی همین قدر دور
 نگاه دلگیرانه ات را دوست دار
 نگاه عاشقانه ات
نگاهی که در نهایت فرار شکل میگیرد
نگاهی که در بینگاهی تبلور می یافت
برای دیدن روزهای زیبایم
باش
حتی  همینقدر  سخت
......................

نظرات ()



داستان بی کسی
نویسنده: قاصدک . م - ۱۳٩٠/٦/٢

داستان بی کسی ........

 

نمیدانم چه گویم

بی ریا باشم ؟ داستان  تزویر تو گویم ...........

نمیدانم کدامین راه را در مسلخ عشقت گزینم

نمیدانم که باشم از چه باشم , تا تورا در این مصیبت راه  همراهی  نمایم

یاددارم روزگاری را که نامت اسم من بود

یاددارم زندگیت زان من  بود

یاددارم عشق را درآن مصیبت روز بارانی

به آنی ثابت نمودم............ تا توبرگردی

آه  غافل از آن حس  تو خالی

آه از تو     

ای گل آرام با باد رفته

قاصدک من بودم و ابرک مآب خوش  نوازم تو

عشق من  بودم و من هم به نام تو

زندگی، گلبرگ نسرینی بدو راه فرار از خود ، تو و  یار من تو

حال ...................

تو میخرامی از برای دیگران ، تا حس بی من بودنت را

با آن کنیزک پیشگان خالی نمایی

این نبود آن راه عشقی که تو میگفتی

این نبود آن راه پر  احساس و پر آشوب.

حس تو این نیست ابرک با باد رفته؟..........

زجه هایت را به  یادم هست

وقتی دیدی آن شعر زیبای با احساس

در ان صفحهٌ مشغولِ  فرار از خود

هم نام تو بود و هم احساس با  تو بودن

آن ،

  اسم تورا فریاد میزد

 این،

 نام  یکی دیگر به جز قاصدکی رنجور

و تو با آن،  

حس با من بودن را تجربه می کردی

قاصدک آرام عنوان کرد

ابرک شیرین مآبم

چرا من را به او دادی

مگر کم بود عشق با قاصدک بودن ؟

و تو گفتی که این رسم فراموشیست

من باید بمانم ، با دوستانم

 چه بی تو  چه با  تو

زندگی این است  و تو در اشتباهی 

قاصدک  ؟ آخر مرام زندگی این است

عشق این است

مرام  عشق بازی  در فنا  این است.

ابرکم ،

مرام قاصدک این نیست

ابرک شیرن مآبم آزاد باش

 قاصدک مرد

مرده عشق فراری از خود و زندان روحی که تو برایش ساختی

ساختنی بالاتر از سوختن

عشق ناهنگامی که  در خواب میدیدم

به اسانی به بادی همچو  ابری فراری

که بر دریا بریزد

قاصدک آتش به دل دارد

نمیدانی  چه ها در آن مرامش  به سر دارد

قاصدک از عشق گریزان است

آه ای  بی نوایان بی احساس

به دام  چه در افتادید؟

زندگی عشقی سیاه از بی توبودن هست

من نمیخواهم کسی دیگر بیازمایم

کاش میفهمیدی و در دل دروغی آتشین را  نمیگفتی

کاش در زندگی

عشق درون و آن شب مهتابیم را تا ابد

زیبا میپنداشتی

من قسم را در درون بر تو آزمودم

و تو بی منت و بی حرمت این عشق را

با دوستانت آزمودی

ابرک بی حس و بی مقدار

که پر بودی ز حس  من بودن

دلم آغوش میخواهد

تو نادانی نمودی از برای من

سرشک گوشه گیری را برای تو

زبر کردم

زبان بی زبانی را برای تو

به در کردم

تو عشقم را  بلا کردی

بلایت بر گریبانم

تو ای ابرک 

نپدارم گریزانم گریزانم........................

 

نظرات ()



خوشه چین
نویسنده: قاصدک . م - ۱۳٩٠/۱/۱٧

 

سلام و درود به همه عزیزان

امیدوارم سال جدید رو با شادی و کامیابی آغاز کرده باشید زندگی همیشه جریان داره و ما به دنبال این جریان میچرخیم و میچرخیم ............

مثل همیشه سال جدید رو با قطعه شعری از قاصدک آغاز میکنیم  امیدوارم خوشتون بیاد

خوشه چین

دل دادم و ببریده ام از خودخواهی

عشق ، معشوق غم انگیز    فراوان من است

بازاز روی تو آغاز کنم عشق سپید

کام معشوق فرار دل رنگین سبکبال  من است

راه تو مست

زندگی پست وحقیر

چشم عاشق کش من

 محو در بستر  این رنگینی

زندگی 

 هاله گیسوی تو هست و  دل یار

 شراب دل مسکین پر از سر مستی 

هر چه بخشید به نام من عاشق

همه در بهت کلام  

همه در بیشه سبز و ورای  هستی

راه عشق و فوران دل پر بهره این رویایی

 عاقبت  در نظرش چله نشین دل بیمار من است

کاش ای خوشه گلدار زمان  یاغی

کاش ای معرفت بود و نبود  ساقی

محو میگشتی و آزار به آسیب نبود  

خوشه چین  در سفر عشق نایاب نبود

زندگی بود، فتنه شورانگیز نبود

عاشق قاصدکی  بودم و هستم بر باد

معرفت درد نهان دل کمیاب من است

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »